قالب پرشین بلاگ


ایران را دوست دارم
زمانی که متولد شدم به من آموختند:دوست بدار و اکنون که دیوانه وار دوست میدارم میگویند: فراموش کن
آخرين مطالب
عشق در وجود هر انساني وجود دارد ليكن درصد بسيار اندكي معني آنرا ميفهمند و درصد كمتري به معناي پوچ آن پي ميبرند

[ جمعه 27 دی1392 ] [ 11:27 ] [ محمدرضا ]

انسانها مي دانند كه ميميرند ولي باور ندارند و اين بزرگترين چالش ذهن و زندگي هر انساني است

[ جمعه 27 دی1392 ] [ 11:24 ] [ محمدرضا ]

بودن باکسی که دوستش نداری و


نبودن باکسی که دوستش داری 


هردو رنج است


 پس اگر همچون خود نیافتی مثل


 خدا 


تنها باش

[ چهارشنبه 8 خرداد1392 ] [ 17:3 ] [ محمدرضا ]

سنگ بر شيشه ي دلهاي پريشان نزديم

ايمن از سنگ مكافات بود شيشه ي ما

[ پنجشنبه 24 اسفند1391 ] [ 11:40 ] [ محمدرضا ]

همین امروز قسم خوردم به هر چه دلدادگی است

خواهم بود

خواهم ماند

خواهم خندید

خواهم بخشید

فقط ....

"تــــــــــــــــــــــو بـــــــــــــــاش"

[ یکشنبه 29 بهمن1391 ] [ 22:6 ] [ محمدرضا ]

چه كسي ميگويد: كه گراني شده است!

دوره ي ارزانيست!

دل ربودن ارزان!

دل شكستن ارزان!

دوستي ارزان است!

دشمني ها ارزان!

چه شرافت ارزان!

تن عريان ارزان!

آبرو قيمت يك تكه نان...

و دروغ از همه چيز ارزانتر...

قيمت عشق چقدر كم شده است!

كمتر از آب روان!

و چه تخفيف بزرگي خورده:

                                              "قيمت يك انسان"

[ چهارشنبه 11 بهمن1391 ] [ 13:40 ] [ محمدرضا ]

وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست!
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست ...

                                         "حمید مصدق"

[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ 11:3 ] [ محمدرضا ]

دیگر از فرط عشق خسته ام ...
اینقدر که حتی دیگر کسی هم مرا دوست بدارد
و بخواهد بار دگر تلنگری به روح من بزند
یا با دستش مرا آرام کند نمی تواند
نه دیگر عشق را نمی خواهم ...
برای هفت پشتم بس است
نه دیگر مادر می تواند مرا آرام کند نه پدر نه برادر نه تو نه کس دیگر
نیتت همین قدر خیر بود که گریه را غذایم کنی ...
چشمانم را به درد بیاوری ...
ممنون از این همه خیرت ...

[ پنجشنبه 28 دی1391 ] [ 0:23 ] [ محمدرضا ]

عشقِ من .... بیــا آنــقدر وحــشیــانه هـم دیـگر را "دوســت بـداریـــم" ،

کـه هیــــچ انـسان مُتــمـدنــی شجــاعَـت ایـن را نـداشتــه بـاشَـد کـه ،

بـــه حَــریـــممـــان نَـــزدیـــک شَـــــود !
مــن از "آدمهـــــا" "میـــ ـ ـ ـــتَـرسَــم" . . ..

[ پنجشنبه 28 دی1391 ] [ 0:13 ] [ محمدرضا ]

اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال

[ دوشنبه 13 شهریور1391 ] [ 23:45 ] [ محمدرضا ]
درباره وبلاگ

آتشی کو که بیکباره بسوزد من ودل
تا شوم فارغ از این سوختن هر دم خویش
لینک های مفید
امکانات وب